آیا آیت‌الله جنتی از مردم عذرخواهی می‌کند؟

پنجم مردادماه سال 92 بود که متن مصاحبه روزنامه شرق با عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان، منتشر شد. کدخدایی در آن مصاحبه مواردی را مطرح کرد که برای همیشه در تاریخ سیاسی ایران به ثبت رسید. او گفت:

«شاید نسبت به دو نفر که اگر اسم ببرم برای شما خیلی مهم است این کار [تأیید صلاحیت] با وساطت دبیر شورای نگهبان [احمد جنتی] انجام شد، یعنی اگر بر همان روال سابق بود رای لازم را نداشتند، اما دبیر شواری نگهبان گفت من هم شناخت دارم از اینها، می‌دانم که می‌توانند مفید باشند و با یکی، دو نفر صحبت کردند که رای نداشتند، آنها هم آمدند رای مثبت خودشان را اعلام کردند. یکی آقای روحانی که ابتدا پنج رای داشتند و بعد روی شش رای ثابت ماندند، آقای جنتی رایزنی کردند و آقای دکتر عارف که پنج رای داشتند، آقای جنتی گفتند من ایشان را می‌شناسم از قدیم، انسان متدینی هستند، اگر تمایل دارید به ایشان رای دهید.»

در واقع با استناد به این سخن، به‌طور قاطع می‌توان گفت که به یک‌معنا حسن روحانی پیروزی خود را مدیون آیت‌الله جنتی است که مدعی شده بود «نسبت به روحانی و عارف شناخت دارد و آنها می‌توانند مفید باشند» و صلاحیتش را احراز کرد.

ناگفته نماند که دبیر شورای نگهبان، در دوازدهم اسفندماه سال 95 نیز مدعی شده بود: «12 عضو شورای نگهبان با اعلام صلاحیت یک داوطلب شهادت می‌دهند که او مومن، با تقوا، امین، مدیر و مدبر است.»

این ادعا در حالی مطرح شد که شورای نگهبان با توجه به در دسترس بودن عملکرد دولت اعتدال، صلاحیت افرادی همچون اسحاق جهانگیری و حسن روحانی را برای انتخابات 96 احراز کرد.

حالا اما آیت‌الله جنتی طی سخنانی در دوازدهم بهمن 97 ابراز داشت: «لعنت به این فکرهای غلط که در برخی مسئولان وجود دارد که احساس می‌کنند آمریکایی‌ها و غربی‌ها هستند که می‌توانند مشکلات ما را حل کنند.»

از آقای جنتی باید پرسید که اولا این مسئولانِ لعن‌شده دقیقا با پیشنهاد چه کسی تأیید صلاحیت شدند و چه کسی گفته بود که من نسبت به آنها شناخت دارم و آنها می‌توانند مفید باشند؟

و ثانیا آیا اگر سایر موضوعات را نادیده بگیریم، آقای جنتی نباید در همین یک‌فقره، به خاطر آن ادعای سراسر اشتباه و غلط در سال 92 از ملت ایران و حداقل از هواداران خودش عذرخواهی بکند؟ یا این هم تقصیر مردم است؟

اصلا برای چه انقلاب شد؟

اگر این سؤال از شما پرسیده شود که «هدف از انقلاب چه بود؟» چه پاسخی به آن خواهید داد؟ صرف‌نظر از اینکه نفس و ماهیت انقلاب را خوب یا بد می‌دانید و اینکه آیا وضعیت کنونی، نتیجه‌ی انقلاب است یا نه، به عنوان یک ناظر، پاسخ‌تان به این سوال چیست؟

اگر مدتی بر روی این سؤال متمرکز و نظرات دیگران را جویا شوید با جواب‌های گوناگون و متنوع و بعضا متفاوتی مواجه خواهید شد که با کنار هم قرار دادن‌شان نمی‌توانید یک تصویر زیبا و بی‌نقص بسازید.

بعضی‌ها هدف از انقلاب را عدالت‌گستری و اقامه قسط می‌دانند؛ عده‌ای بر روی آزادی مانور می‌دهند؛ گروهی اهداف مذهبی مثل حجاب و عفاف را مد نظر دارند؛ بخشی از مردم نیز به آب و برق مجانی اشاره می‌کنند؛ و عده‌ای نیز استقلال و بعضی هم دموکراسی. ناگفته نماند در هر کدام از آیتم‌ها نیز شاخه‌هایی وجود دارد؛ مثل عدالت قضائی، عدالت حقوقی، عدالت اقتصادی و فرهنگی و ...

درد اصلی امروز جامعه این است که در آستانه 40 سالگی انقلاب، هنوز یک نظر واحد درباره اهداف انقلاب اسلامی وجود ندارد که بر اساس آن، وضعیت کنونی مورد سنجش و ارزیابی قرار بگیرد.

مثلا آن فردی که می‌گوید «در این 40 سال به اندازه 400 سال پیشرفت کرده‌ایم»، چه تصویری از انقلاب و آرمان‌هایش در ذهن دارد؟ و یا آن کسی که می‌گوید «مردم گرسنگی و قحطی را تحمل می‌کنند اما شکست انقلاب را نه»، انقلاب را چگونه تحلیل و تفسیر می‌کند؟ و یا آن کسی که می‌گوید «اگر هدف از انقلاب، اقامه عدل و تحقق آزادی برای همگان نیست، پس انقلاب به چه دردی می‌خورد؟» چه آرمانی برای انقلاب متصور است؟

چنان‌چه ریشه‌ای به ماجرا نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که علت اصلی تفاوت رویکردها نسبت به وضع موجود، در تشخیص اهداف انقلاب اسلامی است که هر کس بر اساس اهدافی که برای انقلاب مد نظر دارد (یا هدف‌سازی کرده است)، دستاوردهای مثبت و منفی‌ای را ذکر می‌کند.

بنابراین بهتر نیست در آستانه 40 سالگی انقلاب، بار دیگر اهداف انقلاب برای جوانان و نوجوانانی که نه انقلاب را دیده‌اند و نه جنگ را، بازخوانی شود؟ چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ چه دست‌هایی در کار است که نمی‌خواهند به‌جز چند قطعه سخنان تکه‌تکه‌شده‌ی خمینی، مابقی سخنانش به گوش خمینی‌ندیده‌ها برسد...؟

گزارش 40 ساله از عدالت‌گستری قضائی

چه خوب بود در کنار ارائه آمار و ارقام مربوط به میزان ساخت و سازها و توسعه بخش‌های صنعت و کشاورزی و بومی‌شدن برخی علوم، از میزان بهبود وضعیت زندان‌ها و دادگستری‌ها نیز آماری ارائه می‌شد.

مثلا در زمان شاه، اگر یک شهروند معمولی می‌خواست از یک مدیرکل یا یک مقام عالی شکایت کند، دادگاه چگونه به آن پرونده رسیدگی می‌کرد و چقدر امکان داشت که شاکی به حق خود دست یابد؟ و الان با گذشت چهل سال از عمر جمهوری اسلامی چگونه است؟ مثلا اگر یک شهروند معمولی بخواهد از مدیر یک سازمان یا یک قاضی یا نماینده مجلس یا امام جمعه یا حتی عضو شورای شهر شکایت کند، فرآیند رسیدگی به این پرونده چقدر بر سبیل حق و عدالت است؟

در زمان شاه، وضع زندان‌ها چگونه بود؟ آیا خبرنگاران اجازه ورود به زندان‌ها را داشتند تا از وضعیت داخل آن گزارش تهیه کنند؟ الان چطور؟ آیا برخورد زندان‌بان‌ها با زندانیان بهتر شده؟ آیا زندانیان به حقوق خود دسترسی دارند؟

در زمان شاه، با قضات فاسد و رشوه‌بگیر چه برخوردی می‌شد؟ الان چه برخوردی می‌شود؟

آیا در زمان شاه، مقامات ارشد عدلیه حاضر به پاسخ‌گویی به سؤالات خبرنگاران و مردم بودند؟ الان چگونه است؟ آیا الان مقامات ارشد دستگاه قضا حاضرند در جمع دانشجویان و خبرنگاران و مردم حاضر شوند و به سؤالات آنها پاسخ دهند؟

در زمان شاه، پدیده 8 ماه و 10 ماه زندان موقت وجود داشت؟ الان چطور؟

آیا در زمان شاه، شکنجه و اذیت و آزار زندانیان و متهمان صورت می‌گرفت؟ الان چطور؟

در زمان شاه، با متهمان سیاسی چه برخوردی می‌شد؟ الان چطور؟

در زمان شاه، عموم مردم تا چه اندازه نسبت به احقاق خود در شکایت از آقازاده‌ها، نورچشمی‌ها و ژن‌های خوب امیدوار بودند، و الان امید مردم تا چه اندازه کاهش یا افزایش یافته است؟

در آن زمان، با مدیرانی که اعضای نزدیک خانواده‌شان دچار فساد می‌شدند، چه برخوردی می‌شد؟ الان چطور؟

مقامات قوه قضائیه باید در جشن چهل سالگی انقلاب، به این‌ها و صدها سوال دیگر پاسخ بدهند تا مردم در جریان قرار بگیرند که وضعیت عدالت‌گستری در جمهوری اسلامی چگونه است؟

جمهوری اسلامی و فراموشی آرمان‌های انقلاب

کارویژه‌ی اصلی سازمان صداوسیما و برخی رسانه‌ها در بهمن‌ماه هر سال، ارائه گزارش‌هایی به مردم مبنی بر پیشرفت ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی است. استارت این پروژه در سال جاری، کمی زودتر از موعد معمول زده شد تا به نوعی حق مطلب در جشن چهل سالگی انقلاب ادا شده باشد.

آنچه که در این گزارش‌ها بیشتر به چشم می‌خورد، آمار و ارقام مربوط به میزان پیشرفت عمران و آبادانی، رشد علمی و فناوری و توسعه صنایع و کشاورزی است که اگر منصفانه به این گزارش‌ها نگاه کنیم، خواهیم دید که سهم دولت‌های نهم و دهم در هر یک از آیتم‌ها قابل توجه است.

اما موضوع یادداشت چیز دیگری است. جهت سنجش عملکرد 40 ساله جمهوری اسلامی باید به این نکته بسیار مهم توجه داشت که این کارنامه باید با شعارهای انقلابیون در سال 57 مورد ارزیابی قرار گیرد نه صرفا با کارنامه رژیم پهلوی. مثلا مربی فوتبالی را فرض کنید که تیم بحران‌زده‌ای را تحویل می‌گیرد اما قول می‌دهد نه تنها این تیم را از وضعیت بحرانی خارج کند، بلکه تیم را قهرمان فلان جام نیز خواهد کرد. بنابراین با گذشت زمان، به عملکرد این مربی، با توجه به وعده‌ای که داده نمره می‌دهند. یعنی اگر بتواند تیم را از وضع بحرانی خارج کند اما نتواند تیم را قهرمان جام کند نمره‌ی خوبی نخواهد گرفت. حالا اگر این مربی مدام در بوق و کرنا کند که من تیم را از آن وضع اسفناک خارج کردم، مستحق آن نیست که سرزنش نشود، چون او وعده قهرمانی جام را داده بود.

حالا رسانه‌ها ظاهرا شعارهای اصلی انقلاب 57 را یادشان رفته است؛ یادشان رفته که آزادی و عدالت لحظه‌ای از کلام امام جدا نمی‌شد، احتمالا مصاحبه‌های تاریخی امام در نوفل لوشاتو را از یاد برده‌اند که چقدر در باب آزادی و آزاداندیشی سخن گفته‌اند.

اما صاحبان رسانه‌های بزرگ قصد دارند تا انقلاب را فقط و فقط در ساختن جاده و مدرسه و پل و بیمارستان خلاصه کنند و هیچ نگویند که جمهوری اسلامی در تحقق آزادی و عدالت تا چه اندازه موفق بوده است؟ حال آنکه مشروعیت جمهوری اسلامی در گرو اجرای عدالت است؛ و اگر عدالت نباشد، آزادی هم در انحصار عده‌ای خاص خواهد بود.

مأمور افشای نامه‌های رهبر کیست؟

به‌تازگی محمود واعظی، رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور، ضمن تأیید شایعه‌ی نامه‌نگاری تعدادی از وزرای دولت به رهبری درباره لزوم تصویب لوایح مربوط به FATF، از پاسخ رهبری به آن نامه خبر داد.

آذرماه امسال نیز این خبر منتشر شد که اسحاق جهانگیری در نامه‌ای پنج‌ صفحه‌ای خطاب به رهبر انقلاب با تشریح مشکلات کشور، برای حل این مشکلات، خواستار وحدت نیروهای جامعه شده و در ذیل نامه، یکی از راه‌های برون‌رفت از مشکلات را آزادی محصوران و رفع محدودیت‌ها دانسته است. برخی رسانه‌های غیر رسمی منتسب به اصولگرایان مدعی شدند که رهبری به این نامه نیز پاسخ داده‌اند و حتی قسمتی از پاسخ رهبری نیز منتشر شد.

اما به‌راستی چرا پروژه‌ی افشای نامه‌های محرمانه رهبری در این دولت تکرار نمی‌شود؟ از یادمان نرفته که در سال 88 محمدحسن ابوترابی، نماینده مجلس، نامه محرمانه رهبری به رئیس‌جمهور وقت درباره معاونت اولی اسفندیار رحیم‌مشایی را منتشر کرد و بعدها در بهار سال 92 در مصاحبه با هفته‌نامه پنجره گفت: «من برای این کار مأمور شده بودم!»

مأمور افشای نامه‌های رهبری به دولت‌مردان کنونی کیست؟

یک مقایسه غلط

نشریه آمریکایی فارین پاریسی هر سال میلادی لیستی ۱۰۰ نفره از اشخاص تأثیرگذار در مسائل سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن سال را انتخاب و منتشر می‌کند. در سال ۲۰۱۳ برای اولین‌بار این گروه صد نفره را در گروه‌بندی‌های معنی‌داری لیست کرده است. در آن لیست، نام حسن روحانی رئیس جمهور ایران را «به خاطر باز کردن یک در» در کنار آنگلا مرکل، فرانسوا اولاند، جان کری، ویلادیمر پوتین، سرگئی لاوروف، ادوارد اسنودن، شینزو آبه و... آورده است.

این نشریه در اولین شماره سال 2019 نام سرلشگر قاسم سلیمانی را به همراه وزیر دفاع آلمان، وزیر کشور مکزیک، نخست‌وزیر اتیوپی، نخست‌وزیر بنگلادش و ... در فهرست ده متفکر برتر حوزه امنیتی-دفاعی قرار داده است. این نشریه هشدار چند ماه قبل سردار سلیمانی به ترامپ را بازتاب داده و نوشته: «به شما می‌گویم بدانی؛ در آنجایی که فکر نمی‌کنید ما در نزدیکی شما هستیم.»

بر خلاف برخی کاربران، انتخاب نام قاسم سلیمانی توسط این نشریه را کاملا بی‌ارتباط با انتخاب حسن روحانی به عنوان یکی از 100 متفکر برتر از سوی این نشریه در سال 2013 می‌دانم و نمی‌توان این دو انتخاب را یکسان تلقی کرد.