داشتم به این فکر میکردم که اگر قرار بود کسی مثل علی مطهری در مسجدی سخنرانی کند و شب قبل از مراسم قریب به 30 تن از عوامل اجرایی مراسم را با ضرب و شتم و فحاشی دستگیر کنند، چه جار و جنجالی در رسانههای اصلاحطلب به پا میشد. قابل پیشبینی است که خبر این اتفاق در تیتر نخست بسیاری از رسانهها و جراید اصلاحطلب جا باز میکرد و تصاویر صورتها و بدنها و چشمهای کبود بازداشتشدگان در شبکههای اجتماعی دست به دست میشد.
یا اگر همین داستان برای عوامل اجرایی مراسم سخنرانی محمدباقر قالیباف تکرار میشد؛ طبعا فعالان رسانهای حامی شهردار سابق، توئیتر و تلگرام و اینستاگرام را پر میکردند با مطالبی درباره مظلومیت قالیباف و محکومیت این ماجرای زشت و زننده؛
و هیچکدام از این دو گروه، مادامی که نهاد امنیتی و ضاربان را وادار به عذرخواعی و فشردن دکمه «غلط کردم» نسازند، ولکنِ ماجرا نمیشوند.
اما این روایت و پیشگویی اصلا و ابدا درباره فعالان بهاری صادق نیست. نهایتش این است که در همین بگیر و ببندها شنوایی یکی از گوشهایت را از دست بدهی و در حساب توئیتریات بگویی فدای یک تار موی آقا! همین. اگر خیلی آوانگارد و چریک هم که باشی و پز چگوارا و بولیوار و سالوادور آلنده را بدهی، هشتگ آن 27 نفر را میزنی و محکومش میکنی و تمام!
بعد هم اصولگرایی درونت زنده میشود و توجیه میکنی که «در برهه حساس کنونی» صلاح نیست این داستان تلخ و دردناک را چماق کنی و بکوبی بر فرق امنیتیها؛ همانهایی که امام جمعه بابلسر عوامل فتنهشان نامیده؛ و همانهایی که درب مسجد محل سخنرانی احمدینژاد را قفل و زنجیر کردند.
بگذارید این داستان هم به کتاب قطور «آنچه گذشتِ» بهاریها اضافه شود.