معتقدم اعتراف‌کردن، حال آدم را خوب می‌کند. حالا می‌خواهد پیش کشیش باشد یا پیش تراپیست و یا در برنامه‌ای روی سِن. مثل دانی، شخصیت اصلی سریال بچه گوزن، که به جای اجرای استندآپ کمدی، ناگهان تشخیص می‌دهد که باید اعتراف کند؛ به چه؟ به چیزهایی که به روح و روانش صدمه زدند و جراحت‌های جبران‌ناپذیری به او وارد کردند. چیزهایی که آدم گاهی در خلوتش هم جسارتِ فکر کردن به آن‌ها را ندارد و حتی از قضاوتِ خودش نیز می‌ترسد. شاید ما با قصه‌ی این مینی سریالِ 7 قسمتی قرابت داستانی نداشته باشیم، اما به احتمال زیاد، با آن، قرابتِ معنایی داریم. یعنی ما نیز زخم‌ها و گمشده‌هایی داریم که بیانش برای دیگران بسیار سخت است و یک سریال چند قسمتی می‌طلبد تا منظورمان درست و حسابی به مخاطب برسد. در این عرصه، یعنی عرصه‌ی کم‌آوردن و به خود آمدن و اعتراف کردن و دوباره از جا برخاستن و حس دردناکِ از دست دادنِ زمان و جوانی و آینده و ...، با پیامدی به نام فقدان مواجه خواهید شد که مهم‌ترینش فقدان دوستان و نزدیکان است، آن هم به دلیل ناتوانی‌شان در درک حالات و رفتار شما. که البته در این ناتوانی، هیچ تقصیری ندارند و این حق طبیعی‌شان است که شما را نفهمند و حتی از شما رو بگردانند.