راستش را بخواهید هیچ وقت به دنبال مهدی نبودهام. همهی «اللهم عجّل...»های من یا دروغ بوده یا از سر نفهمی. چه بسا امروز و الان و این لحظه نیز در اوج یکی دیگر از نفهمیدنهایم قرار دارم.
من، مهدی یا منجی را نه به خاطر آنکه از کعبه یا هر جای دیگر وانگهی در کالبد یک انسان ظهور میکند و با لشگری از پیروانش دنیا را فتح میکند و عدالت میگستراند، دوست دارم؛نخیر! بلکه معتقدم او که بیاید، مفهوم جدیدی از زندگی، دوستداشتن و عشق را ارائه میکند و نسخهای بهروز شده از حقیقت را برایمان به ارمغان میآورد.
دوست دارم تصویری که بشر از خدای اسلام و خدایانِ سایرِ ادیانِ آسمانی و زمینی برای خود ساخته و آن را به جای خدا قرار داده را کنار بگذارم و تنها به خدایی که مهدی، بشر را به آن میخواند، بیندیشم. خدایی که توجه به او میتواند رنجها و آلام بشر را تسکین دهد و انسان را به آرامش برساند. و چه بسا در پرتو این آرامش است که عدالت و آزادی و هر چه جهانی از انسانها به دنبال آناند، محقق خواهد شد.
نمیدانم این مهدی، در جسم میگنجد یا نه؟ و هماکنون همچون ما نفس میکشد یا نه؟ اما مهدی (منجی) را یک اندیشه و معرفت ناب میدانم که میخواهد مرا از نفهمیدنهایم، تردیدهایم، شگفتیهایم و اضطرابهایم رهایی بخشد و حقیقت را نشانم بدهد. انتظار برای ظهور یا پیدایشِ این مهدی را که مدت کمیست آشفتهام کرده، دوست دارم.