این سیاست تقسیم بر سه نمی‌شود، هر چند ما امیدواریم...!

سایت عصر ایران طی نگاشته‌ای با عنوان «رمز گشایی از نامه مشایی؛ تکاپوی دوباره برای خط سوم» با اشاره به برخی سُطور نامه‌ی مهندس مشایی به رئیس‌جمهور اصلاحات، مسیر تحریر را به سمت دوقطبی‌های موجود در جمهوری اسلامی از سال‌های آغازین انقلاب تا کنون بُرده و در کلیدی‌ترین بخش یادداشت اذعان کرد: «رؤیای خط سوم یا جریان سوم اما هیچ‌گاه در ایران تحقق نیافته است، زیرا سیاست در ایران تقسیم بر دو می‌شود نه تقسیم بر سه!»

به نظر می‌آید در نگاه اول این ادعا کامل منطبق بر واقعیات موجود و بر اساس قراینی باشد که در قریب به اتفاق رخدادهای سیاسیِ دو سه دهه‌ی اخیر مشهود بوده است. این‌که شکل‌گیری جریان سوم در سیاست ایران به رؤیا می‌ماند واقعیتی است که البته تا پیش از نصیحت رهبر انقلاب به دکتر احمدی‌نژاد، اندکی تحقق‌پذیر می‌نمود، اما پس از آن و با شکل‌گیری فضایی مسموم علیه جریان عدالت‌خواهی که به مدد دینامیت‌های نااهل و کم‌سوادی در جناح محافظه‌کار که همواره فهم غلطی از اسلام سیاسی و اوامر و نواهی ولی فقیه داشتند صورت گرفت، به سمتی رفت که دیگر ظهور و بروز جریان سوم به آرزویی دست نیافتنی تبدیل می‌شد.

صحنه‌گردانانِ سیاست دو ضلعی در ایران، از فرصت «نصیحت» آنچنان بهره‌برداری کردند که انگار همه‌چیز و حتی حق حیات هم از نفرات اول جریان بهار سلب می‌شد.

در این چندماهه اخیر، کسانی که امروز به طرح دوفوریتی زندانی کردن سؤال کنندگان اعتراض دارند و شایعه حذف مناظرات تلوزیونی را چماقی کرده‌اند بر سر رئیس‌جمهور مستقر، آن روی دیگر از سیمای مستبدانه‌شان را نشان داده و از نصیحتی خیرخواهانه، بمب‌هایی خوشه‌ای ساختند و هر از گاهی یکی از آن خوشه‌ها را بر سر حامیان جریان بهار خالی می‌نمودند.

و در جایی دیگر، به برادران چپ خود ابراز می‌کردند که ما اگر گوشت یکدیگر را بجویم، استخوان هم را دور نمی‌اندازیم! و چه اعتراف بزرگی!

بله؛ با این منطق گازانبری و با این دست‌فرمانی که اکابر و اعاظم چپ و راست در پیش گرفته‌اند، شکل‌گیری جریان سوم به خوابی می‌ماند که هرگز قابلیت تحقق ندارد.

همه چیز به مذاق آنها خوب پیش می‌رفت تا واپسین روزهای سال 95 که به ناگاه یکی از جانبازان تهمت و دروغ، اعلام موجودیت کرد و گفت: من طارق‌بن زیادم! و دوباره بمباران رسانه‌ای چپ و راست آغاز شد و حالا به درجه‌ای از یقین رسیده‌اند که برنامه‌های خود را برای دوران «پسا رد صلاحیت» اعلام می‌دارند! چه دموکراسی سالمی!

و این همان مردم‌سالاری مد نظر چپ و راست است که نه توان رقابت با رقیب اصلی‌اش را دارد و نه می‌خواهد سر به تنش باشد! رقیبی که سرش درد می‌کند برای مبارزه با این هیولاهای خنگ و شکم‌گنده‌ای که همه کس و همه چیز را با شاقول تحجر و مختصات اشرافی‌گری خود می‌سنجد و همه‌ی هم و غمش، میز و صندلی و گرین‌کارت و رانت و گمرک و منطقه آزاد و نفت و گاز و سهام و دلار است! همین!

بله؛ این‌گونه بعید است که بتوان رؤیای خط سوم را به واقعیت مبدل کرد، با وجود جریاناتی که همیشه از پاسخ‌گویی گریخته‌اند و از کوچک و بزرگشان، همگی در صددند تا خشتی بر روی خشت‌های کج اشرافی‌گری اسلامی مد نظر خود بگذارند.

این سیاست تقسیم بر سه نمی‌شود، هر چند ما امیدواریم... ✌️🌱

این مجلس، بی‌بخار ترین و لابی‌باز ترین پارلمان تاریخ ایران است!

مجلسی داریم که به استیضاح آخوندی رأی نمی‌دهد؛ به طرح تفحص از شهرداری تهران رأی نمی‌دهد؛ به دانش آشتیانی رأی اعتماد می‌دهد؛ به عباسعلی کدخدایی رأی اعتماد می‌دهد؛ حقوق نجومی تصویب می‌کند؛ طرح احداث مناطق آزاد را تصویب می‌کند... مجلسی که هم اصولگرایان و هم اصلاح‌طلبان مدعی پیروزی در آن شدند...

 

بفرما، بشین، بتمرگ!

سال‌ها به مخالفان خود گفتند «بشین، بتمرگ!»

و حالا که فهمیده‌اند به‌جای آن، می‌توان از «بفرمایید» هم استفاده کرد، سخت به تکاپو افتاده‌اند تا پیوندی میان بهار و خزان ایجاد کنند.

و البته آنها سخت گمراهند..

درد بزرگ مخالفان بهار

هر دو جبهه‌ی مخالفان دکتر احمدی‌نژاد و جریان بهاری، از یک درد بزرگ رنج می‌برند و آن فقدان دستاوردی مهم و قابل اتکا در کارنامه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی‌شان می‌باشد. خدماتی که بتوانند با افتخار به آن، رقیب را از صحنه خارج کرده و آرای مردمی را طی یک رقابت سالم و خدشه‌ناپذیر از مسیر توجه به آن افتخارات، نصیب خود کنند.

البته غیر منصفانه است اگر بگوییم آنها هیچ عملکرد مثبتی نداشته و یا اینکه جریان عدالت‌خواهی طی مدت 8 سال خدمت، فاقد خطا و اشتباه بوده است؛ قطعا آنها نیز طی مدت مسئولیت‌شان منشأ خدماتی بوده و کارهایی برای مردم انجام داده‌اند،اما همان‌گونه که در ابتدا ذکر شد،منظور نبودِ دستاوردی بزرگ و قابل اعتنا در کارنامه‌ی آنهاست که حقیقتا در بیان و ارائه‌ی آن ناتوان‌اند.

همین معضلِ بزرگ باعث شده تا آنها به جای اثبات خود و ارائه‌ی گزارشی از آنچه به نفع ملت ایران انجام داده‌اند،به نفی رقیب روی آورده و از رهگذر این نفی، انواع و اقسام تهمت‌ها و نسبت‌های کذب را نثارش کنند. رقیبی که سال‌هاست مورد آماج شدیدترین حملات سیاسی و بمباران رسانه‌ای چپ و راست قرار گرفته وحالا علی‌رغم آنکه نزدیک به 4 سال، هیچ گونه مسئولیتی در ارکان مختلف نظام ندارد، باز هم از تیر و ترکش‌های آنان در امان نیست.

با مرور اتفاقات سال‌های قبل، به نظر می‌آید درد اصلی مخالفان، تابعیت آنها از استانداردهای دوگانه در فهم و تفسیر مسائل سیاسی است که اگر برخی سخنان دیروز آنها را در کنار ادعاهای امروزشان مطالعه کنید، به تناقض می‌رسید.

و دیگر اینکه برخی رفتارها و کنش‌ها در نظر آنان تنها هنگامی مذموم است که رقیب‌شان مرتکب آن شود. واقعیتی که در ماجرای حقوق‌ها و واگذاری‌های نجومی دولت و شهرداری تهران به وضوح قابل رؤیت بوده است.

یا اینکه مثلا اگر یکی از مسئولان عالی‌رتبه‌ی نظام، یکی از استوانه‌های فتنه 88 را با لفظ «برادر» خطاب کند، نقدی بر او وارد نیست،اما اگر یکی از اطرافیان دکتر احمدی‌نژاد طی نامه‌ای سراسر انتقادی،روشنگرانه و بزرگوارانه، یکی دیگر از محورهای فتنه را برادر بنامد،نتیجه‌ای جز پیوند او با اصلاحات و لیبرالیسم نخواهند گرفت!

اگر در سال 92 و در هنگامه‌ی انتخابات ریاست جمهوری، شهردار تهران به دیدار همین شخص برود، هیچ خرده‌ای بر او نمی‌گیرند، اما نامه‌ای انتقادی را نشان‌گر همدستی نگارنده‌اش با باغی انقلاب تصور خواهند کرد... از این دست مثال‌ها بسیار است.

اینکه چرا آنها حیات دوزیستی را می‌پسندند و از دوگانه‌سوزی دست بر نمی‌دارند، جز در اهداف و قرائت آنها از انقلاب اسلامی قابل فهم نیست؛ مخالفان به نوعی خوانش از مبانی اسلامی معتقدند که بنا بر آن، هر که با آنها نباشد به درجاتی از نفاق و انحراف نائل آمده و از «خط اصلی» دور شده است. خطی که قرار است بر اساس یک سری معیارهای سست و مبهم، همه‌ی دغدغه‌مندان را دور هم و زیر چتر وحدتی جمع کند که از حامیان فتنه 88 تا مبلغان اقتصاد سرمایه‌داری و طرفداران برجام را حول خود جای دهد؛ و اصلا این سؤال مطرح می‌شود که این وحدت، حول چیست؟

در سوی دیگر نیز اوضاع تعریفی ندارد. جریانی که مدعی گفتگو و مدنیت است، چنان با پتک‌های کوبنده بر سر مخالفان خود می‌کوبد که نمونه‌اش را در طرح دو فوریتی زندانی کردن سؤال کنندگان در مراسم‌ها دیده‌اید. جماعتی که فارغ از انجام هر گونه خدمت شایانی به ملت، بزرگ‌ترین دستاوردش در قبال آن همه بتن‌ریزی و اظهار ضعف، خرید چند ایرباس و بالا بردن فروش نفت ایران بوده و حالا که همه‌ی مردم فهمیده‌اند برجام نیز نتوانسته از پس مشکلات اقتصادی بر آید، به شدت نسبت به دولت مستقر بدبین شده‌اند.

و ظاهرا قرار است این بدبینی، با دوقطبی‌سازی‌های کاذب و تقلبی و با ایجاد حواشی پررنگ‌تر از متن، خنثی شود که به حق باید گفت این دولت و امپراطوری رسانه‌ای آن، در این زمینه واقعا متخصص است.

البته این تخصص زمانی به کار آنها می‌آید که رقیب اصلی در صحنه حاضر نباشد، اما همگی دیده‌ایم چگونه با چند بیاینه و سه چهار نشست خبری و یک نامه، شالوده‌ی رسانه‌ای‌شان از هم پاشید و کار به جایی رسید که دولتی که طی 4 سال همه‌ی مشکلات تاریخ ایران را به گردن دولت‌های نهم و دهم انداخته بود، حالا اعلام می‌کند که وقتی برای پاسخ‌گویی به سؤالات دکتر احمدی‌نژاد ندارد! و این خود نشانه‌ای است بر شکست قطعی جریان حاکم که هیچ نسبتی با گفتگو و مذاکره‌ی برابر نداشته و ندارد.

بنابراین اصلا دور از انتظار نیست که هر دو جبهه‌ی مخالفان جریان بهار، برای اثبات ادعاهای خود، از همه ظرفیت‌ها و امکانات فراوانی که در اختیار دارند استفاده نموده و از این جهت آتش توپخانه‌های خود را بر سر عدالت‌خواهانی بریزند که از داشتن حداقل امکانات رسانه‌ای هم محروم می‌باشند. هر چند دیگر با حضور مهندس بقایی نمی‌توانند از این نمد، برای خود کلاهی ببافند.

آقا یاسر!

یاسر جبرائیلی که پیش‌تر مرحوم هاشمی رفسنجانی را «بزرگمرد انقلاب اسلامی» نامیده بود، از نامه‌ی مهندس مشایی به رئیس‌جمهور اصلاحات نتیجه گرفت که احمدی‌نژاد و حلقه اطرافیانش اصلاح‌طلب شده و به لیبرال‌ها پیوسته‌اند!

منحرف کیست؟

هم عطاءالله مهاجرانی، هم محمدجواد حق‌شناس، از علی اکبر ولایتی به خاطر تلاشش در جهت رأی‌آوری حسن روحانی در انتخابات سال ۹۲ تقدیر و تشکر کردند!

اون وقت میگن احمدی‌نژاد منحرفه!!

شعرِ نداری | تقدیم به همه عدالت خواهان

مانند یک مدرک افتخاری
که هیچ کجا هیچ بهایی نداره

مثل یه بابا که جونش در اومد
تا روی سفره کمی نون بذاره

حالا منم با یه دنیا مصیبت
تو روزگار پلید و دروغی

یک عده دارن توی فقر می‌میرن
یک عده با صدتا فیش حقوقی

آمارها حرف ما رو نمیگن
اونها یه مشت ادعای دروغن

بیچاره اون کارگرهایی که هر روز
دنبال افزایش سقف حقوقن

اونجا شب عید و بازار و پوله
اینجا دلا از نداری می‌سوزن

سهم یه عده حقوق و مزایا
سهم فقیرا یک نخ با یه سوزن

آره، لباسام همه‌ش پینه داره
مانند دستای بابای خوبم

خورشید عمرم داره تیره میشه
کم‌کم به فکر زمان غروبم

آخر یه روز حق‌مونو می‌گیریم
حقی که مالِ تمام فقیراست

روزی که دیگه دلم قرصِ قرصه
روزی که حتما به‌کام فقیراست...

سرطان یا گلودرد؟!

به دوستی گفتم: شخصی مبتلا به سرطان شده و هم‌زمان گلودرد نیز دارد. اولویت درمان با کدام است؟ گلودرد یا سرطان؟

امت حزب‌الله سال‌هاست با انجام حرکات تشریفاتی، نمادین و اعتراضیِ محدود به مختصاتِ تنگ و تاریکِ سیاسی و حزبی، با گلودرد مبارزه می‌کند و سرطان را به کلی فراموش کرده.

مخصوصا آنکه پزشک معالج گفته این گلودرد ناشی از همان سرطان است! اصل را رها کرده و فرع را چسبیده‌اند و انتظار دارند با چند قرص و مُسکن، مشکل حل شود.

سال‌هاست اقتصاد جمهوری اسلامی به جنگ با خدا رفته و دادِ هیچ کسی (به‌جز پاره‌ای اعتراض‌های مقطعی از سوی تعداد اندکی از علما) در نیامده، اما تا بحث حجاب و کنسرت می‌شود، رگ گردن همه باد می‌کند و دست به تحصن و اجتماعات راکد و بی‌محتوا می‌زنند.

تکرار می‌کنم؛ سال‌هاست اقتصاد این مملکت به جنگ با خدا رفته، اما حتی یک راهپیمایی برای اعتراض به آن صورت نگرفته است!

از این دردها بسیار است...

گشتم نبود، نگرد نیست!

سایت‌ها، روزنامه‌ها، کانال‌ها و همه‌ی رسانه‌های مخالفان دکتر احمدی‌نژاد، پُر شده‌اند از مطالبی که با ادبیات منقلی و جهنمی، بیانیه‌های بی‌حاشیه، مستدل و مستند دکتر را به‌سخره گرفته و کمتر یادداشتی در نقد علمی، منطقی و اخلاقی او ارائه کرده‌اند.

رسانه‌هایی که برای فرار از پاسخ‌گویی، تفسیری انتخاباتی و اصلاح‌طلبی از بیانیه‌های سه‌گانه‌ی احمدی‌نژاد ارائه کرده که نشان از عجز آنها در مناظره‌ای منطقی و اصولی می‌باشد.

زنده باد بهار...

و اینک خراسان جنوبی!

در خبرها آمده که تحصن طلاب و حوزویان استان خراسان جنوبی وارد روز پنجم شده است. همه‌ی این‌ها به خاطر صحبت‌های نادرست چند روز قبل استاندار خراسان جنوبی است که گفته بود: «در خراسان شمالی که مراسم سنتی برگزار می‌شود، زنان می‌رقصند، مردان می‌رقصند که این شادمانی با آموزه‌های دینی منافاتی ندارد.»

بر همین اساس آنها معتقدند که استاندار باید برکنار گردد و تا این خواسته برآورده نشود، دست از تحصن بر نمی‌دارند؛ تحصنی که به گفته‌ی این طلبه‌ها از حمایت آقایان مکارم شیرازی و نوری همدانی هم برخوردار است.

قصد ورود به این موضوع را نداشتم و نمی‌خواستم این حرکت را قضاوت کنم. اما با جست‌وجویی کوتاه و سریع در فضای مجازی، به آمار جالبی درباره استان خراسان جنوبی دست یافتم. در این استان، تعداد ۳۵ شعبه بانک صادرات، ۴۰ شعبه بانک کشاورزی، ۱۹ شعبه بانک تجارت و ۱۸ شعبه بانک ملت وجود دارد که رسما از مردم ربا می‌گیرند و متقابلا به آنها ربا می‌دهند. البته به دلیل کمبود وقت، نتوانستم آمار تعداد کل بانک‌های این استان را استخراج کنم، لذا به همین چند نمونه بسنده کردم.

اگر فقط همین ۴ بانک را در نظر بگیریم، مجموعا ۱۱۲ شعبه بانکیِ این استان که همسایه‌ی امام هشتم است، به جنگ با خدا رفته‌اند؛ مبنای این تحلیل هم آیه ۲۷۹ سوره مبارکه بقره است.

امام رضا علیه‌السلام فرمودند: «رباخواری، حرام، پلید، از گناهان كبیره و از جمله چیزهایی است كه خداوند بر آن وعده آتش داده است، پناه می‌بریم به خدا از آن.»

همچنین در جای دیگری روایت داریم از امام صادق علیه‌السلام که فرمودند: «یک درهم ربا نزد خداوند سنگين‌تر است از هفتاد بار زنا كردن با محارم در خانه خدا و فرمود ربا هفتاد جزء دارد که آسان‌ترینش این است که مرد با مادرش در بیت‌الله الحرام ازدواج کند.»

حالا در چنین شرایطی که سال‌هاست صدها بانک در استان خراسان جنوبی کاملا شیک و مجلسی از مردمِ نمازخوان و مؤمن این استان، ربا گرفته و به آنان ربا می‌دهند، حوزه علمیه و طلابِ شریف آن سکوت اختیار کرده و در عوض، نسبت به حرف استاندار خراسان جنوبی غیرتی شده‌اند و دست به تحصن زده‌اند!

در اینکه ادعای استاندار محترم، نادرست است، تردیدی نیست و حتما باید با آن مقابله کرد؛ اما اینکه با گناهی به مراتب بدتر از زنا با محارم در خانه خدا، مبارزه نشود و در عوض به یک صحبت، این‌گونه اعتراض گردد، جای بسی ناامیدی است! و بیم آن می‌رود که این تحصن و اعتراضات، رنگ و بوی سیاسی داشته باشند، نه روایی و حدیثی!

شک نکنید این نوع از اسلام قطعا به ضرر اسلام و مسلمین تمام خواهد شد. اسلامی که بیشتر به دنبال تسویه حساب سیاسی است تا قیام علیه انحرافات اخلاقی و اقتصادی و سیاسی.