شعرِ نداری | تقدیم به همه عدالت خواهان
مانند یک مدرک افتخاری
که هیچ کجا هیچ بهایی نداره
مثل یه بابا که جونش در اومد
تا روی سفره کمی نون بذاره
حالا منم با یه دنیا مصیبت
تو روزگار پلید و دروغی
یک عده دارن توی فقر میمیرن
یک عده با صدتا فیش حقوقی
آمارها حرف ما رو نمیگن
اونها یه مشت ادعای دروغن
بیچاره اون کارگرهایی که هر روز
دنبال افزایش سقف حقوقن
اونجا شب عید و بازار و پوله
اینجا دلا از نداری میسوزن
سهم یه عده حقوق و مزایا
سهم فقیرا یک نخ با یه سوزن
آره، لباسام همهش پینه داره
مانند دستای بابای خوبم
خورشید عمرم داره تیره میشه
کمکم به فکر زمان غروبم
آخر یه روز حقمونو میگیریم
حقی که مالِ تمام فقیراست
روزی که دیگه دلم قرصِ قرصه
روزی که حتما بهکام فقیراست...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت توسط سید هادی مصطفوی
|