درد بزرگ مخالفان بهار
هر دو جبههی مخالفان دکتر احمدینژاد و جریان بهاری، از یک درد بزرگ رنج میبرند و آن فقدان دستاوردی مهم و قابل اتکا در کارنامه سیاسی و اقتصادی و فرهنگیشان میباشد. خدماتی که بتوانند با افتخار به آن، رقیب را از صحنه خارج کرده و آرای مردمی را طی یک رقابت سالم و خدشهناپذیر از مسیر توجه به آن افتخارات، نصیب خود کنند.
البته غیر منصفانه است اگر بگوییم آنها هیچ عملکرد مثبتی نداشته و یا اینکه جریان عدالتخواهی طی مدت 8 سال خدمت، فاقد خطا و اشتباه بوده است؛ قطعا آنها نیز طی مدت مسئولیتشان منشأ خدماتی بوده و کارهایی برای مردم انجام دادهاند،اما همانگونه که در ابتدا ذکر شد،منظور نبودِ دستاوردی بزرگ و قابل اعتنا در کارنامهی آنهاست که حقیقتا در بیان و ارائهی آن ناتواناند.
همین معضلِ بزرگ باعث شده تا آنها به جای اثبات خود و ارائهی گزارشی از آنچه به نفع ملت ایران انجام دادهاند،به نفی رقیب روی آورده و از رهگذر این نفی، انواع و اقسام تهمتها و نسبتهای کذب را نثارش کنند. رقیبی که سالهاست مورد آماج شدیدترین حملات سیاسی و بمباران رسانهای چپ و راست قرار گرفته وحالا علیرغم آنکه نزدیک به 4 سال، هیچ گونه مسئولیتی در ارکان مختلف نظام ندارد، باز هم از تیر و ترکشهای آنان در امان نیست.
با مرور اتفاقات سالهای قبل، به نظر میآید درد اصلی مخالفان، تابعیت آنها از استانداردهای دوگانه در فهم و تفسیر مسائل سیاسی است که اگر برخی سخنان دیروز آنها را در کنار ادعاهای امروزشان مطالعه کنید، به تناقض میرسید.
و دیگر اینکه برخی رفتارها و کنشها در نظر آنان تنها هنگامی مذموم است که رقیبشان مرتکب آن شود. واقعیتی که در ماجرای حقوقها و واگذاریهای نجومی دولت و شهرداری تهران به وضوح قابل رؤیت بوده است.
یا اینکه مثلا اگر یکی از مسئولان عالیرتبهی نظام، یکی از استوانههای فتنه 88 را با لفظ «برادر» خطاب کند، نقدی بر او وارد نیست،اما اگر یکی از اطرافیان دکتر احمدینژاد طی نامهای سراسر انتقادی،روشنگرانه و بزرگوارانه، یکی دیگر از محورهای فتنه را برادر بنامد،نتیجهای جز پیوند او با اصلاحات و لیبرالیسم نخواهند گرفت!
اگر در سال 92 و در هنگامهی انتخابات ریاست جمهوری، شهردار تهران به دیدار همین شخص برود، هیچ خردهای بر او نمیگیرند، اما نامهای انتقادی را نشانگر همدستی نگارندهاش با باغی انقلاب تصور خواهند کرد... از این دست مثالها بسیار است.
اینکه چرا آنها حیات دوزیستی را میپسندند و از دوگانهسوزی دست بر نمیدارند، جز در اهداف و قرائت آنها از انقلاب اسلامی قابل فهم نیست؛ مخالفان به نوعی خوانش از مبانی اسلامی معتقدند که بنا بر آن، هر که با آنها نباشد به درجاتی از نفاق و انحراف نائل آمده و از «خط اصلی» دور شده است. خطی که قرار است بر اساس یک سری معیارهای سست و مبهم، همهی دغدغهمندان را دور هم و زیر چتر وحدتی جمع کند که از حامیان فتنه 88 تا مبلغان اقتصاد سرمایهداری و طرفداران برجام را حول خود جای دهد؛ و اصلا این سؤال مطرح میشود که این وحدت، حول چیست؟
در سوی دیگر نیز اوضاع تعریفی ندارد. جریانی که مدعی گفتگو و مدنیت است، چنان با پتکهای کوبنده بر سر مخالفان خود میکوبد که نمونهاش را در طرح دو فوریتی زندانی کردن سؤال کنندگان در مراسمها دیدهاید. جماعتی که فارغ از انجام هر گونه خدمت شایانی به ملت، بزرگترین دستاوردش در قبال آن همه بتنریزی و اظهار ضعف، خرید چند ایرباس و بالا بردن فروش نفت ایران بوده و حالا که همهی مردم فهمیدهاند برجام نیز نتوانسته از پس مشکلات اقتصادی بر آید، به شدت نسبت به دولت مستقر بدبین شدهاند.
و ظاهرا قرار است این بدبینی، با دوقطبیسازیهای کاذب و تقلبی و با ایجاد حواشی پررنگتر از متن، خنثی شود که به حق باید گفت این دولت و امپراطوری رسانهای آن، در این زمینه واقعا متخصص است.
البته این تخصص زمانی به کار آنها میآید که رقیب اصلی در صحنه حاضر نباشد، اما همگی دیدهایم چگونه با چند بیاینه و سه چهار نشست خبری و یک نامه، شالودهی رسانهایشان از هم پاشید و کار به جایی رسید که دولتی که طی 4 سال همهی مشکلات تاریخ ایران را به گردن دولتهای نهم و دهم انداخته بود، حالا اعلام میکند که وقتی برای پاسخگویی به سؤالات دکتر احمدینژاد ندارد! و این خود نشانهای است بر شکست قطعی جریان حاکم که هیچ نسبتی با گفتگو و مذاکرهی برابر نداشته و ندارد.
بنابراین اصلا دور از انتظار نیست که هر دو جبههی مخالفان جریان بهار، برای اثبات ادعاهای خود، از همه ظرفیتها و امکانات فراوانی که در اختیار دارند استفاده نموده و از این جهت آتش توپخانههای خود را بر سر عدالتخواهانی بریزند که از داشتن حداقل امکانات رسانهای هم محروم میباشند. هر چند دیگر با حضور مهندس بقایی نمیتوانند از این نمد، برای خود کلاهی ببافند.