درباره نقش تمامکنندهی هنرمندان و ورزشکاران در وقایع سیاسی
هر یک از شهروندان از این حق طبیعی برخوردارند که از اشخاص، گروهها و جناحهای سیاسی مورد تأیید خود، حمایت کنند. در واقع کسی نمیتواند این حق طبیعی را از مردم سلب کند. هنرمندان و ورزشکاران هم از این قاعده مستثنی نیستند. آنها میتوانند در حمایت از نامزدهای محبوبشان کارهای تبلیغاتی انجام بدهند.
همچنین هنرمندان و ورزشکاران میتوانند مثل بسیاری از افراد جامعه از انتخابهای خود پشیمان شوند و این ندامت را ابراز کنند. آنها میتوانند و این حق را دارند که در اعتراض به نامزد محبوبشان که حالا رئیسجمهور شده، سخن بگویند.
در هیچ کدام از دو موضوع بالا تردیدی وجود ندارد. اما مسألهی مهم که زبانِ حال جامعهی ماست، «نقش تعیینکننده و بعضا تمامکنندهی هنرمندان و ورزشکاران» در انتخابهای سیاسی بخشی از مردم است.
این مسأله باید مورد مطالعهی جدی و عمیق قرار بگیرد که چرا خط تبلیغی برخی رسانهها به گونهای مدیریت میشود که این «جماعت محترم» را الگو و معیار جهتگیریها و صفبندیهای سیاسی و اجتماعی معرفی میکنند؟
در واقع چه فرقی بین یک فوتبالیست، با یک خواننده، با یک بازیگر، با یک تاجر، با یک کارمند، با یک دستفروش، با یک لبوفروش، با یک مداح، با یک راننده، با یک کارگر و ... در نوع نگاهشان به مسائل سیاسی وجود دارد؟
نیک میدانیم که هیچکدام از آنها نه عقبهی سیاسی دارند و نه مطالعات سیاسیشان بالاست؛ هر چند که مثل همهی شهروندان، حق انتخاب، اظهارنظر، تبلیغ و یا ابراز پشیمانی را دارند. اما چه میشود که رسانهها برای نظرات سیاسی یک فوتبالیست (مثلا فرض کنید با مدرک فوقدیپلم) هزار برابر نظرات سیاسی یک معلم معمولی (مثلا با مدرک فوقلیسانس) ارزش قائلاند؟
بنابراین آنچه مورد نظر نگارنده است، ضریب بیش از حدی است که رسانهها اعم از حاکمیتی و یا جناحی، برای هنرمندان و ورزشکاران در بزنگاههای مختلف قائل میشوند. همیشه حضور فلان بازیگر یا فلان خواننده و مربی و والیبالیست و کارگردان در راهپیمایی ۲۲ بهمن برجسته میشود، اما به حضور کارگران و اقشار مستضعف جامعه توجه خاصی نمیشود؛ چرا؟ همیشه این بازیگران و هنرمندان هستند که توئیتها یا مطالب اینستاگرامیشان در باب مسائل سیاسی، حتی تا تیترهای دوم و سوم رسانهها هم جا پیدا میکنند؛ چرا؟
باید با خط تبلیغی فعلی رسانهها که نقشی اساسی و تمامکننده برای هنرمندان و ورزشکاران قائل میشوند، مبارزه کرد. این مبارزه هم قطعا باید مجهز به سلاح منطق و گفتگو باشد. باید مردم را در برابر شکلگیری و یا توسعهی این پدیدهی زشت و استحماری که «بازیگران و هنرمندان از شما بهتر میفهمند» آگاه و مقاوم کرد و آنها را به واکنش وا داشت.