X
تبلیغات
برای اندیشه




























برای اندیشه

کمی با بهترین‌ها

تا به حال شده که حالت از خودت هم به هم بخورد؟ شده با بهترین‌ها باشی اما قدرشان را ندانی؟ تا به حال با خودت دعوا کرده‌ای؟ اصلا اهل دعوا هستی؟

از 365 روز سال، هستند روزهایی که به کلی گرفته‌ای و حال و حوصله‌ی هیچ کس و هیچ کس و هیچ کسی را نداری، حتی حوصله‌ی هم‌صحبتی با همان بهترین‌هایت را هم نداری، چه برسد به دیگران.

حالا کسی هست که بتواند به این سؤال پاسخ بدهد که اصلا چرا خصلتی به نام "گرفتگی" به وجود آمده؟ چرا بعضی وقت‌ها گرفته‌ای؟ چرا گاهی دلت گرفته؟ و چندین چرا از این قبیل!

بدتر از همه‌ی این‌ها زمانی است که از خودت بی‌زار می‌شوی و می‌خواهی سر به تنت نباشد؛ می‌خواهی تنها باشی، اما تنهایی هم تا جایی جبران نیازهایت می‌شود... پس دنبالش می‌گردی؛ اما دنبال چه؟

مشکل این‌جاست که نمی‌دانیم در بزنگاه‌ها و اتفاقات تلخ و شیرین زندگی باید به دنبال چه باشیم تا پس از انجام، پشیمان نباشیم. گاهی حساس می‌شویم. گاهی عصبانی می‌شویم. گاهی تند می‌رویم. گاهی ناسزا می‌گوییم. گاهی فقط نیمه‌ی خالی لیوان را می‌بینیم. گاهی خیلی عوض می‌شویم. گاهی عجیب "تغییر" می‌کنیم!

"تغییر" خصلت بدی نیست. به شرط این‌که در مسیر تعالی باشد. اما به راستی تغییرات‌مان چگونه بوده؟

یکی می‌گفت تو چرا انقدر عوض شدی؟ چرا دیگر همانی که بودی، نیستی؟ چرا به خودت برنمی‌گردی؟ چرا با خودت لج‌بازی می‌کنی؟ چرا انقدر یک‌دنده...؟ می‌گفت: اگر همین‌طور بمانی، بهترین‌هایت را از دست می‌دهی! اگر شیطان شوی، دیگر ملائکه دور و برت نمی‌گردند! برگرد؛ همین حالا برگرد.

پس راه بازگشت چیست؟ کسی می‌داند...؟

به خودم نگاه کردم و دیدم که چقدر از خودم بدم می‌آید؛ فکر کردم. باز هم فکر کردم. پس دریافتم که علت چیست؟ علت، از دست دادن بهترین‌ها بود. بهترین‌هایم را گم کرده بودم.

***

خوش به حال من؛ ساعتی پیش با بهترین‌هایم بودم. باورت می‌شود؟ می‌دانی کجا؟ کمی آن‌طرف‌تر، در زیر سقفی بلند، بر روی دیواری سفید. درون قابی زیبا که به مانند خورشید جلوه می‌کرد. پس خواندمش:

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحر کرم، غرق گناه آمده‌ایم

خوش به حال من، بهترین‌هایم را دوباره پیدا کردم.


چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 - سید هادی مصطفوی -

یکی بود یکی نبود...

یکی از ضعف‌های مهم ما در زندگی، ندانستن رویدادها و اتفاقاتی است که دانستن آن‌ها موجب عبرت‌آموزی ما نسبت به آن‌ها می‌شود. اتفاقاتی که مدام در حال تکرارند و حال آن‌که زندگانی ما هم سراسر اتفاق است. البته نه اتفاق به معنی ناگهانی‌بودن و بی‌حکمتی‌اش؛ بلکه به این معنی که روزی دفتر حیات دنیایی ما نیز به صفحه‌ی آخرش می‌رسد و پس از ما فقط "تاریخ" است که احوال و سرگذشت ما را بازگو می‌کند.

تاریخ شاید بیشترش در کتاب‌ها باشد، شاید هم در موزه‌ها و شاید در خاطره‌ها. شاید تاریخ را خوب نشناختیم و ندانستیم که اصلا تاریخ برای چه تاریخ نام گرفت و قرار است با این تاریخ چه کنیم! یا این‌که چرا همیشه با گفتن "یکی بود یکی نبود" به سراغ تاریخ می‌رویم و آخر هم چیزی از تاریخ سر در نمی‌آوریم. اما آن‌چه مهم است پیوستن ناگهانی ما به تاریخ است. تاریخی که بعضا فراموشش می‌کنیم و به تاریخ می‌سپاریمش.


برخی می‌گویند تاریخ از اولین لحظه‌ی الصاق آسمان به زمین شروع شد. همان لحظه‌ی معروفی که در تاریخ هم آمده، همان لحظه که آدم و حوا از آن‌چه خدا فرمود امتناع ورزیدند. اما فارغ از دانستن لحظه‌ی زایش تاریخ، اگر بخواهیم بدانیم که تاریخ را باید از کجا پیدا کرد و چگونه می‌توان با آن زندگی کرد، باید به دنیال پلی باشیم که ما را به اعماق تاریخ ببرد و در آن‌جا با همه‌ی به‌تاریخ‌پیوستگان آشنا شویم و بعد... و بعد از همه‌ی آن‌چه دیده‌ایم برای ساختن زندگی تاریخی خود عبرت بگیریم.

پس این پل را کجا می‌توان یافت؟ اصلا چنین پلی وجود دارد...؟ تاریخ همان پلی است که ما را به سفرهای دور و دراز تاریخی می‌برد و ما را از اعماق تاریخ آگاه می‌سازد.

تاریخ همین نزدیکی‌هاست. در کنار ما، در میان ما، در خاطرات ما، در یاد ما... تاریخ در طولش انقدر برای خود جا و مکان پیدا کرده که دیگر نیازی به پیدا کردنش نیست. به خاطر همین است
که تاریخ هیچ راه فراری برای ما باقی نگذاشته است و با اطمینان کامل می‌توان گفت که تاریخ، اخراجی ندارد؛ و گویی تاریخی‌ترین قانون تاریخ همان است که همه‌ی ما در گوشه‌ای از تاریخ برای تاریخ‌سازان آینده خودنمایی می‌کنیم.

اصلا انقدر به خود زحمت ندهید تا تاریخ را پیدا کنید و یا در ماهیتش تأمل! مهم این است که به خوبی از آن‌چه در تاریخ رخ داده پند بگیریم و در زندگانی خود به کار گیریم تا تاریخ زندگانی ما نیز تاریخی باشد.

از عمار نامه  و صابر نیوز جهت انعکاس این مطلب در وبلاگستان تشکر می‌کنم.


سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: تاریخ یکی بود یکی نبود عبرت‌آموزی


چون مى‌دانم نيت‌هايتان خوب و خدايى است و براى خدمت وارد اين مقوله شده‌ايد، مطمئنم كه اگر ان‌شاءاللَّه همين نيت را براى خودتان حفظ كنيد، خداى متعال كمك خواهد كرد. البته بدانيد حفظ نعمت بمراتب مشكل‌تر از كسب نعمت است. در قرآن مى‌گويد: «انّ الّذين قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا». فقط «ربّنا اللَّه» گفتن كافى نيست؛ «ثمّ استقاموا» هم لازم است؛ آن وقت «تتنزّل عليهم الملائكه».


قبل از انقلاب، در جايى دولتى تشكيل شد كه ما شوخى مى‌كرديم و مى‌گفتيم جمهورى اسلامى امريكايىِ فلان جا! آن دولت با نام جمهورى اسلامى هم بود. بنابراين اسم ما دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ بايد عمل و جهت‌گيرى ما اسلامى باشد. اگر در اين‌ها اختلال پيدا شد، حركت مستمر و مداوم و پوينده‌يى كه لازم است تا دولت اسلامى به صورت كامل شكل بگيرد، دچار نُكث مى‌شود و طبعاً كار عقب مى‌افتد.


البته دولت اسلامىِ كامل به معناى واقعى كلمه، در زمان انسان كامل تشكيل خواهد شد؛ ان‌شاءاللَّه. خوشا به حال كسانى كه آن روز را درك مى‌كنند. همه‌ى ما انسان‌هاى ناقصى هستيم. ما به قدر توان و تلاشِ خود مى‌خواهيم مجموعه‌ى كارگزاران حكومت را - كه خودمان هم جزو آنها هستيم - به نقطه‌اى برسانيم كه با نصاب جمهورى اسلامى تطبيق كند. ما مى‌خواهيم خود را به حد نصاب نزديك كنيم.
اگر دولتى مى‌آيد و مى‌گويد هدفم اين است كه اين را تحقق ببخشم، خيلى چيز مبارك و خوبى است.

غفلت كردن و از راه منحرف شدن، يكى از آفت‌هايش اين است كه ما ادبيات دينى را غليظ كنيم؛ بدون اين‌كه مابه‌ازايى در عمل داشته باشد. اين ما را، هم به رياكارى مى‌كشاند و هم رياكارى را در بين مردم تشويق مى‌كند. اين‌كه ادبيات دينى تقويت شود، من با آن هيچ مخالفتى ندارم؛ ولى بايد مابه‌ازا داشته باشد. بيش از آن‌چه در رفتارمان اسلامى عمل مى‌كنيم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهيم خود را جلوه دهيم. بيشتر اهميت‌دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفت‌هاست.

جهت مطالعه‌ی متن کامل بیانات، به ادامه مطلب رجوع کنید.



ادامه مطلب
یکشنبه یازدهم فروردین 1392 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: رهبر انقلاب محمود احمدی‌نژاد هیئت دولت رئیس‌جمهور

آقایان و خانم‌ها به همراه همسران و فرزندان‌شان در کنار یک‌دیگر نشسته‌اند.
رجال پا به سن گذاشته‌ی مجلس در حال مرور خاطرات دوران سربازی؛ دامادها محترمانه در حال بهره‌گیری از سخنان این رجال؛ پسرانی هم‌چون من که کمی آن‌طرف‌تر نشسته‌ایم در حال مشاهده‌ی این منظره؛ خردسالان و کودکان هم مشغول دویدن به این‌طرف و آن‌طرف که البته مدام از طرف پدر و مادرهاشان مورد تذکر و عتاب واقع می‌شوند که مبادا چیزی را بشکنند یا خود را مصدوم نمایند...



ادامه مطلب
پنجشنبه هشتم فروردین 1392 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: نوروز سیاست محمود احمدی‌نژاد داستان کوتاه

هاشمی را بهتر بشناسیم!

این روزها ذهنم شدیداً درگیر شناختِ شخصیتی است که نقش پُر رنگی در رویدادهای سیاسی ایران داشته است. شخصیتی که حرف‌های زیادی در موردش در فضای پُر التهابی که اکثراً خودش برای خودش به وجود آورده، زده می‌شود و نهایتاً بازنده‌ی همه‌ی این جنگ و جدال‌ها نیز خودش است!

یکی از ویژگی‌های مثبت فرهنگی دولت نهم و دهم - در کنار ویژگی‌های منفی‌اش که البته کم هم نیست -  این است که توانسته از مؤلفه‌ی "فرهنگ" نیز در جهت شناخت هرچه بیشتر افرادی نظیر هاشمی رفسنجانی بهره ببرد. یکی از این فرهنگ‌ها همان فرهنگ مظلوم کتاب‌خوانی است.

نمی‌دانم چرا؛ ولی حتماً حکمتی داشته که سال «حماسه‌ی سیاسی و حماسه‌ی اقتصادی» را باید با مطالعه‌ی کتاب‌هایی جهت شناخت آیت‌الله هاشمی آغاز نمایم! کتاب‌هایی نظیر:

1. از تخریب تا تقدیس / دفتر جریان‌شناسی معاصر / سید عبدالمجید اشکوری

2. تحلیلی بر مواضع هاشمی رفسنجانی در انتخابات دهم ریاست جمهوری / مرکز اسناد انقلاب اسلامی / روح‌الامین سعیدی



البته باید گفت محتوای این دو کتاب تقریباً مشابه یک‌دیگر است؛ با این تفاوت که اولی پیرامون اقدامات هاشمی‌کوبی توسط اصلاحات در انتخابات مجلس ششم و سپس هاشمی‌سالاری در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و مخصوصاً هاشمی‌پرستی در دور دوم همان انتخابات.

دومین کتاب نیز که از عنوانش مشخص است، نقش پر رنگ هاشمی را در رخدادهای سیاسی کشور در برهه‌ی حساس سال‌های 87 و 88 و بعد از آن بررسی می‌کند.

بیان مستند وقایع و نقل و تحلیل منصفانه از ویژگی‌های هر دو کتاب است.

البته شخصیت دیگری نیز در هر دوی این کتاب‌ها نقش بسیار مهم و پررنگی دارد و آن، کسی نیست جز دکتر محمود احمدی‌نژاد. او که در مناظره‌ی تلوزیونی‌اش با میرحسین موسوی چنین آغاز کلام کرد:

« من می‌خواهم در ابتدای عرایضم گله بکنم از برخوردهای بسیار غیر منصفانه و ظالمانه، بلکه دروغ‌پردازی‌های بزرگ و تخریب بی‌سابقه‌ای که علیه یک دولت انجام شده است. در طول تاریخ بعد از انقلاب ما نداشتیم چه در طول دوران یک دولت چه در ایام انتخابات این‌قدر هجمه‌ی سنگین علیه دولت. به نظرم علتش این است دوستانی که تصمیم گرفتند وارد عرصه بشوند احساس کردند که در هیچ‌یک از عرصه‌های مثبت و سازنده، قدرت رقابت با این دولت را ندارند...

باور من این است که امروز آقای موسوی در برابر من نیست. تنها آقای موسوی نیست، بلکه سه دولت پی‌درپی در برابر بنده قرار گرفته‌اند...

از روز اولی که این دولت تشکیل شد، هجوم‌ها هم برای ضربه‌زدن آغاز شد. البته مردم این‌ها را می‌دانند اما باید جوان‌ها هم بدانند که بنده در برابر یک کاندیدا نیستم؛ در برابر مجموعه‌ای هستم که با محوریت آقای هاشمی و همکاری آقای موسوی و خاتمی علیه بنده حرکت کردند... »

پی‌نوشت: این مطلب را هم بخوانید: هاشمی رفسنجانی بدون شرح از پایگاه 598


سه شنبه ششم فروردین 1392 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: کتاب روح الامین سعیدی سید عبدالمجید اشکوری اکبر هاشمی رفسنجانی محمود احمدی‌نژاد

شخصی آمد حضور امیرالمؤمنین علی(ع) و عرض کرد: چند کلمه نصیحت به من بگویید.

و آن‌گاه امام فرمود:

از آن کسانی مباش که آرزوی سعادت آخرت را دارد، ولی بدون سعی و عمل؛ و از آن کسانی مباش که می‌داند راهی که می‌رود غلط و خطاست و می‌بایست توبه و بازگشت کند و می‌خواهد تصمیم به توبه و بازگشت بگیرد، ولی همیشه این تصمیم را به تأخیر می‌اندازد، به خیال این‌که هنوز وقت زیاد است و فرصت باقی است.

هنگام سخن‌گفتن، زاهدانه سخن می‌گوید، همواره از فنا و زوال مادیات و دوام و بقای معنویات دم می‌زند و می‌گوید " دنیا نیرزد آن‌که پریشان کند دلی " و انسان نباید گوهر نفیس جان خود را به امور پست و حقیر مادی بفروشد، ولی همین‌که سخن به عمل می‌آید، حریصانه و طمع‌کارانه عمل می‌کند و تمام سخنان زاهدانه و عارفانه‌ی خود را از یاد می‌برد.

اگر دنیا به او روی بیاورد هرگز سیر نمی‌شود و همیشه فریاد " هل من مرید " وی بلند است و اگر دنیا به او پشت کرد و محروم شد، نمی‌تواند عزت و آزادمنشی خود را در سایه‌ی قناعت حفظ کند و تن به خواری و ذلت می‌دهد. از شکر و سپاس‌گزاری آن‌چه دارد عاجز است و طمع به زیادتر بسته است.

نیکان و صالحان را دوست می‌دارد ولی مثل آن‌ها عمل نمی‌کند؛ و گناه‌کاران را دشمن می‌دارد و در عین جال داخل حزب و جمعیت آن‌هاست و خودش یکی از آن‌هاست؛ از مردن سخت می‌ترسد، چون می‌داند چه اندازه گناه‌کار است و در عین ترسی که از مرگ دارد، باز به اعمال زشت خود ادامه می‌دهد.

وقتی بیمار می‌شود و در بستر می‌افتد، از کردار خود پشیمان می‌شود و چون بهبود یافت و سلامت بازگشت، دومرتبه در غفلت فرو می‌رود. در وقتی که ابتلا و گرفتاری ندارد، مغرور و از خود راضی است و همین‌که یک نوع گرفتاری برایش پیش آمد، به ناچیزی خود اعتراف و اقرار می‌کند.

در امور مادی دنیایی یک خیالی او را به حرکت و جنب‌وجوش می‌آورد، ولی برای حقایقی که سعادت‌مندی او وابسته به آن‌هاست، در عین این‌که شک ندارد و یقین دارد، از جا نمی‌جنبد.

همیشه معصیت را قبل از وقت، پیش‌خرید می‌کند و توبه را در وقتش به تأخیر می‌اندازد.

گناه دیگران اگر هم کوچک باشد در نظرش بزرگ می‌آید، در صورتی که خودش گناهان بزرگ‌تر از آن را مرتکب می‌شود و در عوض طاعت‌های کوچک خودش در نظرش بزرگ جلوه می‌کند، در صورتی که همان طاعت را وقتی دیگری نجام دهد، آن را کوچک می‌پندارد. بالطبع چنین آدمی غفلت با اغنیا را بر بیداری با فقرا ترجیح می‌دهد.

حکمت 150 نهج‌البلاغه


جمعه دوم فروردین 1392 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: نهج‌البلاغه امام علی اخلاق اسلامی

هم تلخ بود، هم شیرین!

سال ۹۱ مثل همهی سال‌ها، سالی متنوع و دارای رنگ‌ها و نقش‌های گوناگون بود؛ شیرینی هم داشت، تلخی هم داشت؛ پیروزی هم داشت، عقبماندگی هم داشت. زندگی انسان‌ها در طول حیات، همیشه همین‌جور است؛ با كش و قوسها همراه است، با فراز و نشیبها همراه است؛ مهم این است كه از نشیب‌ها خارج شویم، خودمان را به اوج‌ها برسانیم.

گوشه‌ای از پیام نوروزی رهبر انقلاب اسلامی



چهارشنبه سی ام اسفند 1391 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: عید نوروز رهبر انقلاب سال نو
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin