برای اندیشه

 

ده راهکار برای داشتن یک رسانه محلی موفق

 



ادامه مطلب
جمعه نوزدهم دی 1393 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: رسانه محلی وحید جلیلی کار فرهنگی رسانه انقلاب اسلامی

حی علی گمرک! حی علی واردات!

بسیار دیده شده که برخی رسانه‌های تازه به عرصه‌ی مجازی واردشده، احتمالا برای جلب توجه بیشتر و افزایش کلیک و بالارفتن رتبه آلکسای وب‌سایت خبری خود، اقدام به انعکاس خبرهایی مصور مبنی بر شیوع بی‌حجابی و قلیان‌سراهای مختلط و فستیوال‌های بومی مروج بی‌حیایی و... می‌کنند که: ای وای! مملکت از دست رفت!! ببینید اوضاع و احوال جوانان چگونه است و چطور مورد اصابت تیروترکش‌های تهاجم فرهنگی قرار گرفته‌اند!

با مروری بر محتوای این‌گونه خبرها، صرف نظر از چند عکس سانتال مانتالی از دخترها و پسرها، آنچه که اصلا به آن پرداخته نمی‌شود طرح این پرسش است که چگونه و با طی کردن چه فرآیند قانونی این همه لباس‌های مروج (به قول خودشان) بی‌حیایی و در کنارش اجناسی که جز در مورد مانور تجمل قابلیت استفاده ندارند وارد ویترین مغازه‌های جمهوری اسلامی می‌شوند؟!

گمرک جمهوری اسلامی پر است از اجناسی که تماما در صدد تکمیل فرآیند استحاله‌ی فرهنگی سرمایه‌داران غربی است ولی ما همه‌ی توجه خود را به چهارتا جوان مصرف‌کننده‌ی این اجناس دوخته‌ایم.

یادم می‌آید گزارشی تصویری از رسانه ملی پخش می‌شد که طی آن با خانم‌های محجبه در داخل پاساژها مصاحبه می‌کردند و می‌گفتند ما برای پیداکردن یک مانتوی مناسب باید صدتا مغازه را زیرورو کنیم تا بلکه یکی از آن قدیمی‌ها نصیب‌مان شود!

نحوه‌ی چگونگی وارادات این‌گونه کالاها به خاک ایران، سوژه‌ی مناسب‌تری برای این‌گونه وب‌سایت‌ها است.

حی علی گمرک! حی علی واردات!


سه شنبه شانزدهم دی 1393 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: گمرک جمهوری اسلامی واردات واردات کالاهای لوکس تهاجم فرهنگی

 

کنگره‌ی توبه‌ی سیاسی اصولگرایان

اصولگرایان این‌بار برای اعتراف به نابلدی سیاسی و یا به قول ابتکار، بی‌بصیرتی دورهم جمع شدند و اعترافات دسته‌جمعی خود را ایراد نمودند. (+)

غلامعلی حدادعادل: ما در مورد وحدت اصولگرایان تجارب تلخ و شیرینی داریم و نمی‌خواهم پرونده انتخابات گذشته را باز کنم. هروقت دست به دست هم دادیم، پیروز شدیم مانند مجلس هفتم؛ اما هروقت روبه‌روی هم ایستادیم، شکست خوردیم... امروز رقبای ما طعم شیرین وحدت خود را چشیده‌اند؛ آیا ما طعم تلخ شکست بر اثر تفرقه را چشیده‌ایم و آیا کافی نیست که از تجربه گذشته عبرت بگیریم؟... مهم این نیست که حدادعادل در مجلس آینده باشد، بلکه مهم این است که مجلس اصولگرا باشد؛ نه به‌معنای اینکه فلان حزب در مجلس باشد بلکه مهم این است که ما در مسیر امام و رهبری حرکت کنیم و صداقت داشته باشیم نه اینکه هرجا به‌نفع‌مان باشد و به امام و رهبری اهانت شد سکوت کنیم و هرجا به‌نفع‌مان نبود، حرف بزنیم. صداقت یعنی در عمل به اصول طراحی شده معتقد باشیم.

مرنضی آقاطهرانی: ما اگر از اول درست حرکت کنیم دچار اختلافات ظاهری نخواهیم شد... اقتصاد و سیاست برای برخی‌ها بندگی و عبادت نیست در حالی که اگر سیاست برای ما عبادت باشد دچار اختلاف نخواهیم شد.

سیدرضا تقوی: شعار ما همه با هم نه همه با من است؛ هر اصولگرایی که در هر مسندی خدمت کند و هر جای کشور باشد از ماست.

محمدنبی حبیبی: اصول‌گرایان کاملاً در حال درو شدن هستند و حتی در یکی از استان‌ها همه فرمانداران یک‌دست از اصلاح‌طلبان انتخاب شده‌اند. به همین دلیل است که باید به ائتلاف بین اصول‌گرایان به‌عنوان تنها راه‌حل فکر کنیم.


یک سؤال از خواهران محترم!

به این عکس عنایت بفرمایید:


این آقا یک سرباز است؛ تازه به خدمت رفته؛ قرار است 21 ماه خدمت کند. کسری بسیج هم ندارد. پدرش هم به جبهه نرفته. خدا را شکر پدر و مادرش هم در سلامت کامل‌اند. شغلش دیده‌بانی است. 24، 24 شیفت می‌دهد. داشتن تلفن همراه در خدمت هم تقریبا ممنوع است. اگر لیسانس داشته باشد تقریبا 85000 تومان در ماه حقوق می‌گیرد. فاصله‌ی محل خدمتش از شهر خودش تقریبا 10 ساعت است. به ازای هر 30 روز، 4 روز مرخصی به او می‌دهند. وضعیت اشتغالش هم تا پایان خدمت اصلا معلوم نیست...

اکنون شما خواهران محترم پاسخ بدهید که کدام‌یک از شما حاضرید با چنین شخصی ازدواج کنید؟ و با دوری‌اش دلتنگ شوید؟

خواهران انقلابی من!

شما حاضرید به خاطر فرمایش مقام معظم رهبری، با چنین جوانانی ازدواج کنید و حداقل دو سال دوری و سختی و تنهایی و احیانا کسری شأن خود را در میان خانواده و فامیل تحمل کنید تا هم میزان گناه در جامعه پایین بیاید و هم جوانان زودتر از دام تجرد خلاص شوند و زودتر فرزند بیاورند و...؟

کدام یک از شماها حاضرید با چنین شخصی ازدواج کنید؟ اگر خواستگارتان یک سرباز باشد اصلا او را به خانه راه می‌دهید؟

***

این هم بخشی از صحبت‌های شیرین حاج آقا قرائتی در دانشگاه شهید چمران:

همانگونه که در دفاع مقدس خط شکن داشتیم، برای ازدواج آسان نیز خط شکن می‌خواهیم. منتظر مدرک و اینها نمانید، خانم‌ها منتظر مدرک و کار نمانید. ازدواج و همسر یک نیاز است. پس باید این نیاز تأمین شود. آیا می‌شود گفت من الآن تشنه‌ام ولی وقتی لیسانس گرفتم آب می‌خورم؟! من طرفدار ازدواج دبیرستانی هستم نه ازدواج دانشجویی. این جوان‌ها با هم عقد کنند و نامزد بمانند تا زمانی که شرایط شان فراهم شد به خانه خود بروند. (+)


جمعه دوازدهم دی 1393 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: ازدواج خواهران انقلابی ازدواج حین خدمت سربازی حاج آقا قرائتی ازدواج دبیرستانی

پس از پنجاه سال

حضرت آقا راست می‌گفت که باید کتاب جزو لوازم زندگی بشود.* باید با آن انس بگیری، پابه‌پایش بخندی، اشک بریزی، فکر کنی... و خلاصه به قول دوستم جواد، باید با کتاب زندگی کنی!

"برای اندیشه"ی من هم با همین کتاب‌هایی که می‌خوانم می‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد و نهجی برای ارائه. چه بسا که بدون مطالعه، بدون تفکر و بدون زندگانی با کتاب، نه اندیشه‌ای می‌ماند و نه هدفی برای زیستن.

کتاب "پس از پنجاه سال" مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی انصافا شایسته‌ی تقدیر و تمجید و تبلیغ است؛ کتابی که نویسنده در آن کوشیده رگه‌های بازگشت عقاید جاهلی و بدوی در سیره‌ی حکومت‌داری اعراب را در مدت پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) نشان بدهد و با ارائه و بررسی غیرمتعصبانه‌ی اسناد تاریخی موجود، کلیاتی از چرایی و چگونگی تغییر سنت‌های الهی و ایجاد بدعت در دین توسط عناصر حکومتی و وابستگانش را تشریح نماید.

مرحوم شهیدی کوشیده ضمن بررسی تاریخیِ وقایع و تطبیق آنها با قراین و شواهد، بهترین و به عبارتی واقع‌بینانه‌ترین تحلیل تاریخی را ارائه نماید تا بتواند به سؤالات و شبهات موجود پاسخی قانع‌کننده بدهد.

از اینها که بگذریم قلم روان و ساده‌ی نویسنده را هم باید ستود که پس از خواندن هر بخش از کتاب، نه خستگی به جان آدم می‌نشیند و نه از شوق خواندن می‌کاهد.

عبرت‌آموزترین بخش آن، در آخرین صفحات کتاب گنجانده شده است که می‌خوانیم:

«زمان، جنایت‌کار است، اما جنایت‌پیشه نیست. زمان نیز مانند تاریخ که خاطره‌ی زمان را نگاه می‌دارد جنایت می‌کند، اما کمتر جنایتی را بی‌مکافات می‌گذارد. اگر جنایت تاریخ در مواردی حساب نشده است، مکافات آن حساب دارد، حسابی بی‌نهایت دقیق.»

و در آن از انقلابی پس از انقلابی دیگر سخن می‌گوید و از انتقامی پس از انتقامی دیگر:

«سر حسین‌بن علی(ع) را نزد عبیدالله آوردند، سر عبیدالله را نزد مختار، سر مختار را نزد مصعب و سر مصعب پیش روی عبدالملک نهاده شد، همه‌ی این حوادث در کمتر از ده سال رخ داد».

حتما این کتاب را بخوانید و به دیگران هدیه بدهید.

شادی روح مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی صلوات.

پامطلبی:

* بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای هیئت تحریریه‌ی دفتر نشر فرهنگ اسلامی 18 اردیبهشت 74


چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: کتاب پس از پنجاه سال دکتر سید جعفر شهیدی رهبر انقلاب امام حسین

 

امسال؛ من و "دختر شینا"

 

سال‌هاست می‌شناسمش. انگار همین دیروز بود که آمد و گفت: اول توکل؛ بعد هر چه خدا گفت؛ و بعد هم توکل! عجب روزگاری بود. شاد بودیم و دلتنگ، کنار هم بودیم و دلتنگ، باهم بودیم و دلتنگ... پای سفره‌ی دل هم که می‌نشستیم جز دو عدد دلِ تنگ شده چیزی نبود. فقط "ما دوتا" بودیم و به قول خودش "ما یکی"!

حرف‌ها می‌زدیم. از اولین‌ها، از آخرین‌ها، ار روزهای بهاری، از روزهای بی‌قراری و از دل‌هایی تنگ... از منوچهر و فرشته، از تفسیر "حیّ علی خیرالعمل"، از چشم‌های پنهان پشت چفیه، از پشت بام، از ته‌دیگ برنجی که همیشه نصیب کبوترها می‌شد، از بیمارستان، از چلّه‌نشینی زیارت عاشورا و از دل‌هایی تنگ... از سیدحسین و اشکانه، از اولین نگاه، از آخرین وداع، از دست‌خط یادگاری، از شعر حافظ، از آن همه سادگی، از بی‌تابی‌ها، از اشک‌ها و از دل‌هایی تنگ...

و اینک از "دختر شینا"! از قدم‌خیر و صمد که گویا در امتداد همان افق سرخ زیسته‌اند و "عاقبت به خیر" شدند؛ بیچاره صمد! چقدر سختی کشیده بود تا به قدم برسد. آخر قدم انقدر خودش را می‌گرفت و لوس می‌کرد که صمد مجبور شد در بین لحاف و پتو قایم شود تا فقط چنددقیقه با قدم صحبت کند! آنجا بود که عمق ارادت او به این دختر 15 ساله‌ی قایشی1 را می‌فهمیدی! یادش بخیر وقتی از قدم پرسید بالاخره دوستم داری یا نه...؟ و او با خجالت گفت بله!

"دختر شینا" روایت داستان زندگی سردار شهید حاج صمد (ستار) ابراهیمی هژیر و همسرش قدم‌خِیر محمدی کنعان است. از روزی که این کتاب را به همراه "فتح خون" آوینی خریدم، احساس می‌کردم که این کتاب، هم حسینی‌بودن و هم زینبی‌بودن و هم عاشقانه‌زیستن را نشانم می‌دهد و البته همین‌گونه هم شد. صمد، فاتح خون بود و قدم، فاتح صبر...!

یادش بخیر آخرین نگاه و آخرین حرف‌ها پای تابوت صمد: «سهم من همیشه از تو همین‌قدر بود؛ آخرین نفر، آخرین نگاه». تازه می‌خواست بعد از نه سال، حرف‌های دلش را بزند. می‌خواست دلتنگی‌هایش را برایش بگوید. «می‌خواستم بگویم آخرش بدجوری عاشقش شدم».

«دوستانش می‌آمدند. از خاطراتشان با صمد می‌گفتند. هیچ کس را نمی‌دیدم. هیچ صدایی نمی‌شنیدم. باورم نمی‌شد صمد من، آن کسی باشد که آنها می‌گفتند. دلم می‌خواست زودتر همه بروند. خانه خالی بشود. من بمانم و بچه‌ها. مهدی را بغل کنم. زهرا را ببوسم. موهای خدیجه را ببافم. معصومه را روی پاهایم بنشانم. در گوش سمیه لالایی بخوانم... همه رفتند. تنها شدم. تنها ماندم. تنها ماندیم. مهدیِ سه ساله مرد خانه‌ی ما شد... بچه‌ها صدایش را می‌شنیدند: "درس بخوانید. باهم مهربان باشید. مواظب مامان باشید. خدا را فراموش نکنید." گاهی می‌آمد نزدیکِ نزدیک. در گوشم می‌گفت:

"قدم! زود باش. بچه‌ها را زودتر بزرگ کن. سر و سامان بده. زود باش. چقدر طولش می‌دهی. باید زودتر از اینجا برویم. زود باش. فقط منتظر تو هستم. به جان خودت قدم، این‌بار تنهایی به بهشت هم نمی‌روم. زود باش... دستت را بده به من. بچه‌ها راهشان را بلدند. بیا جلوتر. دستت را بگذار روی دستم. تنهایی دیگر بس است. بقیه‌ی راه را باید باهم برویم..."».

.

.

.

و چه دل تنگی دارم من... دارد او! حرف‌ها می‌زنیم، از اولین‌ها، از بهترین‌ها، از آخرین‌ها، از پاییز، از باران و از دل‌هایی تنگ...

دختر شینا را حتما بخوانید. با خاطره‌نگاری فوق‌العاده‌ی بهناز ضرابی‌زاده؛ انتشارات سوره مهر.

شادی روح شهید صمد (ستار) ابراهیمی هژیر و همسرش قدم‌خیر محمدی کنعان صلوات.

پامطلبی:

1. قایش: روستایی در شهر رزن - نزدیک همدان

بازنشر در فارس


پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: کتاب دختر شینا قدم خیر محمدی کنعان شهید صمد ستار ابراهیمی هژیر دلتنگی

داده‌های سیاسی دولت روحانی به غرب

«انقلاب تمام شد»؛ این عبارت، تیتر دو هفته‌ی قبل یکی از پرتیراژترین و مهم‌ترین نشریات هیئت عاقله و حاکمه‌ی لندن بوده است. نشریه‌ی اکونومیست که با تیراژی در حدود یک‌ونیم میلیون نسخه در سراسر جهان توزیع می‌شود، در سال‌های اخیر نیر چندین بار تیتر اصلی و صفحات ویژه‌ی خود را به مقوله‌ی انقلاب اسلامی ایران اختصاص داده است.

برای شروع بحث باید کمی به گذشته برگردیم و تیتر این نشریه در سال 1385 را که در آن نوشته شده بود «غیر قابل توقف؟» با عکس معروفی از دکتر احمدی‌نژاد که در حال صدور فرمان رو به جلو بوده و در پشت سر او موشک پیشرفته‌ی ایرانی در حال عملیات موفق‌آمیز است، بررسی نماییم. در واقع تصویری که احمدی‌نژاد در آن سال‌ها از ایران به غرب ارسال می‌کرد، ایرانِ در حال صعود و در حال رشد و حرکت رو به جلو بوده است. این نشریه از سویی دیگر با پرداختن به موضوع هسته‌ای ایران زیر تیتر اصلی خود، چنین ابراز می‌دارد که توقف ایران، در گرو توقف صنعت هسته‌ای آن است. صنعتی که در آن سال‌ها، با پیشرفت‌های چشمگیری همراه بوده است.

اما دومین تیتر اکونومیست، "سؤال" دیگری است که بلافاصله پس از روی کار آمدن دکتر روحانی در سال 92 در صفحه‌ی اصلی این نشریه مطرح می‌شود: «آیا ایران متوقف شده است؟»

Can Iran Be Stopped?

گرچه اکونومیست در زیر تیتر خود، با مطرح ساختن دوباره‌ی بحث هسته‌ای ایران، بر مسأله‌ی ایران‌هراسی درباره‌ی دستیابی به سلاح هسته‌ای دامن زد، اما ماهیت این تیتر آن است که غربی‌ها کماکان توقف انقلاب اسلامی را در گرو توقف صنعت هسته‌ای می‌دانند و حتما این موضوع، به عنوان یکی از استراتژی‌های غرب در نحوه‌ی مواجهه با دولت جدید ایران مورد بررسی قرار گرفته است.

اما اکنون با گذشت بیش از یک سال از عمر دولت یازدهم، اکونومیست به عنوان سخنگوی ذهن سیاسی غرب، تیتر اصلی خود در ماه گذشته را این‌بار نه در قالب سؤال، بلکه به صورت خبری با لحن قاطعانه اعلام می‌کند: «انقلاب تمام شد» The Revolution Is Over که در جلد آن به طور مغرضانه عکسی از حضرت امام رحمة‌الله علیه را به چاپ رسانده که این عکس «رو به اضمحلال بودن» و «در احتضار بودنِ» انقلاب اسلامی را به تصویر می‌کشد. تصویری که یقیناً با تحرکات و برنامه‌های سیاسی دولت یازدهم و مسئولین مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای کشور به غربی‌ها ارسال شده است. تصاویری که همگی حاکی از عجز و ناتوانی مسئولین در مقابله با اقدامات خصمانه‌ی غرب بوده است.

اعلام واهی خالی‌بودن خزانه‌ی ملی، عقب‌نشینی‌های مکرر از مواضع هسته‌ای کشور، تماس تلفنی روحانی و اوباما، دیدار خلاف عزت روحانی با دیوید کامرون، نشان‌دادن اشتیاق و ولع بیش از حد مسئولان برای ایجاد رابطه با امریکا، عدم حضور مسئولان دولتی در مراسم 13 آبان به منظور به دست آوردن دل کدخدا، درددل کردن سیاسی با رسانه‌های غربی در خصوص تأثیر مذاکرات بر روند انتخابات مجالس شورای اسلامی و خبرگان و بسیاری دیگر از اقدامات آشکار و پنهان آنان که بسط ذهنی غرب را از «غیر قابل توقف بودن» در سال 85 به «تمام شدن انقلاب خمینی» در حال حاضر سوق داده است.

وقتی علی خرّم - مشاور وزیر امور خارجه ایران - در مصاحبه با روزنامه شرق، به صراحت تمام اعلام می‌دارد: «به نظر من همه‌ی رفتارهای امریکا پس از انتخابات روحانی دگرگون شد و امروز می‌توان چرخشی جدید در نوع نگاه امریکا به ایجاد رابطه بین دو کشور دید» و پس از آن به ابراز نگرانی از تأثیر منفی تسخیر لانه‌ی جاسوسی امریکا بر غرور ملی مردم امریکا پرداخته و خواهان عدم برگزاری مراسم سالگرد 13 آبان می‌شود و می‌گوید: «تا زمانی که این کار را نکرده‌ایم، آنها به ما بی‌اعتماد هستند و این زخم کهنه همچنان سرباز باقی خواهد ماند»، دیگر آیا تصویری بهتر از تصویر «پایان دوره‌ی خمینیسم» به غرب ارسال می‌شود؟

باز نشر در میدان 72


پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 - سید هادی مصطفوی -
برچسب‌ها: روحانی احمدی‌نژاد اکونومیست انقلاب اسلامی هسته‌ای
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin